دروغ در دوره صفویه
تاریخی سیاست

دروغ و تقلب و حیله‌گری چرا افزایش یافته است؟

دروغ نزد ایرانیان از بدترین گناهان است. داریوش هخامنشی خودش را چنین معرفی می‌کند: « به خواست اهوره‌مزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم.» او چنین دعا کرده است: «اهوره‌مزدا این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ بپاید.» فردوسی در شاهنامه می‌گوید: «زبان را مگردان به گرد دروغ، چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ» با این همه، در دوران‌هایی از تاریخ ایران دروغ در میان مردم بسیار رواج یافته است. چه چیزی سبب شده تا ایرانیان به ناپسندترین خلق از نظر خودشان آلوده شوند؟

پرهیز از دروغ

ایرانیان از دیرباز از دروغ پرهیز داشتند. هرودوت می‌گوید: «به عقیده پارس‌ها بدترین و ننگین‌ترین کارها، دروغ گفتن و پس از آن قرض گرفتن است. استدلال آن‌ها این است که کسی که قرض می‌کند، گاه مجبور است دروغ بگوید.» یعنی ایرانیان برای این که ناچار به دروغ‍گویی نشوند از قرض گرفتن پرهیز می‌کردند. این حقیقت در کتیبه‌های داریوش هخامنشی نیز بازتاب دارد. او دروغ را از نظر آسیبی که به کشور می‌زند، در ردیف دشمن و خشکسالی قرار داده است.

در کتاب مینوی خرد که از نوشته‌های کهن ایرانیان است، مردن را بهتر از دروغگویی دانسته‌اند. در پرسش هجدهم این کتاب آمده است: «پرسید دانا از مینوی خرد که با بیم و سخن دروغ زیستن بدتر است یا مرگ؟» مینوی خرد پاسخ داد: «با بیم و سخن دروغ زیستن از مرگ بدتراست زیرا هر کسی برای زندگی به شادی و خوشی گیتی نیاز دارد و اگر شادی و خوشی گیتی را ندارد و بیم و سخن دروغ نیز با اوست، چنین زندگی از مرگ بدتر دانسته شده است.»

حیله و دروغ

ژان شاردن (۱۶۴۳-۱۷۱۳م) جهانگرد فرانسوی که دو بار در دوره‌ی صفویه از ایران بازدید کرده بود، به وضعیت دروغ در ایران اشاره کرده است. او راستگویی را از ویژگی‌ها دیرین ایرانیان می‌داند. چنان‌که از زبان گزنوفون می‌گوید که در ایران باستان سه چیز را به کودکان می‌آموختند: راستی، تیراندازی و سوارکاری. (ص۱۴) با این همه، او از رواج دروغ و حیله‌گیری و تقلب در میان مردم ایران پس از درگذشت شاه عباس بزرگ (۱۵۸۷ – ۱۶۲۹م) بسیار گلایه کرده است.

شاردن نخستین بار ۱۶۶۵م در دوره‌ی شاه عباس دوم (نوه‌ی شاه عباس بزرگ) وارد ایران شد. او بار دیگر در ۱۶۷۷م در دوره‌ی شاه سلیمان از ایران دیدن کرد. به گزارش او در فاصله‌ی کوتاه دوازده ساله، دارایی ایران به کم‌تر از نیمه کاهش یافته بود. کیفیت سکه‌ها بسیار خراب شده بود. دیگر پول خوب مشاهده نمی‌شد. «مردم سخت حیله‌گر و دغل شده بودند. بهمین جهت انواع حیقه و حیله در تجارت رونق یافته بود.» (ص۳۹) راستی، افسانه شده بود.

چرا دروغگویی

شاردن سبب اصلی تغییر حالت مردم را فشار اقتصادی و سخت‌گیری حکومت بر مردم می‌داند. می‌گوید در شرایطی که درآمد کشور به نصف کاهش یافته است، «بزرگان و رجال نامدار برای تحصیل ثروت و مکنت، پوست مردم را در سراسر کشور می‌کندند.» از این رو، مردم برای حفظ جان خود و دورری از گزند و آزار بزرگان کشور به دروغ، حیله‌گری و دغل روی آورده بودند. به سخن دیگر، در شرایط بد اقتصادی دولت‌مردان نه یار مردم که اضافه‌بار مردم شده بودند.

شاردن شکوفایی اقتصادی دوره‌ی شاه عباس بزرگ را یادآور می‌شود. به گفته‌ی او این پادشاه به آبادی کشور و سعادت مردم اهتمام داشت. او تولید را رونق و تجارت را گسترش داد. «اما به محض این‌که این سلطان خوب، زندگی را بدرود گفت ترقیات ایران متوقف گشت مردم یواش یواش به سوی هندوستان رهسپار گشتند و بالاخره در دوره سلطنت شاه سلیمان که به سال ۱۶۰۷م آغاز یافت، ثروت و نعمت بسیار تقلیل پیدا کرد.» (ص۳۹) جمعیت چشمگیری از ایرانیان به هند مهاجرت کردند.

رونق دروغ

شاردن می‌گوید: «حاصلخیزی یک سرزمین و نعمت و فراوانی یک کشور بسته به نظم و نسق خوب یک حکومت خوب و معتدل و مطابق قانون است.» (ص۳۹) هنگامی‌که ثروت کشور به سبب تولید و صادرات کالا رونق بگیرد، هم حکومت و هم مردم از فراوانی نعمت بهره‌مند می‌شوند. به گفته‌ی او ایران در دوره‌ی شاه عباس بزرگ در این مسیر قرار گرفت، اما پس از درگذشت شاه عباس بزرگ، حاکمان بعدی به جای توجه به رونق تولید بر فشار خود بر مردم افزودند. مردم به ناچار برای برآوردن خواسته‌ی بزرگان و دفع آزار ایشان، به حیله و تقلب نسبت به یکدیگر روی آوردند. چنین شد که از رونق تولید به رونق دروغ رسیدیم.

منبع:

شاردن، ژان، سیاحت‌نامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۳۶ (جلد چهارم ص۳۸-۳۹)


آری ایران نکرده کار هنوز
نیز نگرفته اعتبار هنوز

خلقش از فرط فقر و بدروزی
روز و شب گرم حیلت‌اندوزی

کرده دیو دروغ در دل‌ها
خانه‌ها، قصرها و منزل‌ها

پیش ظالم چو نوکر شخصی
گرم‌خوش‌خدمتی‌ و خوش‌رقصی

بر آزادمرد لیک درشت
تیغی از ناسزا گرفته به مشت

ظلم ظلام و جبر جباران
دزدی عاملان و بنداران

عوض سیرت مسلمانی
خلق را داده خوی شیطانی

ملتی کاین‌چنین اداره شود
خواهی اندر جهان چکاره شود؟

ملک الشعرا بهار


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های سالارکتاب را بخوانید و به دوستان خود پیشنهاد بدهید اما از کپی کردن و انتشار آن‌ها در سایت‌های دیگر بپرهیزید. این کار ناپسند را سرقت ادبی می‌نامند که سبب کاهش انگیزه برای تولید نوشته‌های اصیل می‌شود. سرقت ادبی پیگرد قانونی دارد و سبب کاهش رتبه‌ی سایت در موتورهای جست‌وجو به ویژه گوگل می‌شود.