عاشورا
تاریخی شخصیت‌ها

عاشورا در تاریخ یعقوبی

عاشورا و شهادت امام حسین (ع) در این روز در کربلا در تاریخ یعقوبی به صورت فشرده اما بسیار دقیق گزارش شده است. نگارش این کتاب در ۲۵۹ق/۸۷۲م به پایان رسید. نیاکان یعقوبی از اصفهان بودند اما خودش در جامعه‌ی عرب پرورش یافت. این تاریخ پیش از تاریخ طبری تدوین شده و کهن‌ترین کتاب تاریخ دوره‌ی اسلامی است که به دست ما رسیده است. در این جا رویدادهای کربلا را به صورت فشرده از این کتاب بازخوانی می‌کنیم.

درخواست مردم

در رجب سال ۶۰ هجری یزید بن معاویه به ولید بن عقبه، والی مدینه، نوشت که از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیر و اگر زیر بار نرفتند آن‌ها را گردن بزن و سرهای آن‌ها را نزد من بفرست. ولید پیام یزید را به ایشان اطلاع داد اما بر ایشان سخت نگرفت. حسین (ع) شبانه از مدینه به سوی مکه رفت.

چند روز بعد مردم عراق به او نامه نوشتند: «به حسین بن علی از شیعیان با ایمان و مسلمانش، اما بعد پس شتاب فرما که مردم تو را انتظار می‌برند و جز تو پیشوایی ندارند. شتاب فرما.» پس آن حضرت مسلم بن عقیل را به سوی ایشان فرستاد و مردم کوفه با مسلم بیعت کردند و اعلام وفاداری کردند.

حسین (ع) از مکه به سوی عراق راهی شد و یزید، عبیدالله بن زیاد را والی کوفه کرد و به او نوشت: «مردم کوفه به حسین نامه نوشته‌اند که به سوی ایشان بشتابد و او به سوی ایشان رهسپار گشته است. اکنون از میان همه‌ی شهرها، شهر تو و از همه‌ی زمان‌ها، زمان تو است که بدین آزمایش گرفتار آمده، مبادا که ازدستت رها شود.»

در کربلا

عبیدالله بن زیاد مسلم بن عقیل را کشت و حر بن یزید ریاحی و سپس عمر بن سعد را به سوی حسین (ع) فرستاد. آن‌ها در جایی نزدیک فرات به نام کربلا با او روبه‌رو شدند. پس میان او و فرات جدایی انداختند تا آب به او نرسد. او با سپاه دشمن سخن گفت و خواستار شد که به او اجازه‌ی بازگشت بدهند، اما نپذیرفتند.

آن‌گاه حسین (ع) به همراهان خویش روی آورد و گفت: «این سپاه جز با من کاری ندارند و شما وظیفه‌ی خویش را به انجام رسانیدید. پس بازگردید که شما آزاد هستید.» گفتند: «نه به خدا سوگند ای پسر پیامبر خدا، تا جان‌های ما فدای جان تو باشد.» پس برای ایشان از خدا پاداش نیک خواست.

تنهایی حسین

زهیر سوار بر اسب به سوی کوفیان رفت و فریاد کرد: «ای مردم کوفه، شما را از عذاب خدا بیم می‌دهم. ای بندگان خدا، فرزندان فاطمه به دوستی و یاری سزاوارترند از فرزندان سمیه. اگر هم اینان را یاری نمی‌کنید، با ایشان نجنگید.» سپس یک نفر یک نفر قدم به راه شهادت نهادند تا حسین (ع) تنها ماند.

نوزادی را که در همان هنگام به دنیا آمده بود به دست آن حضرت دادند. پس در گوش او اذان گفت و کام او را برمی‌داشت که تیری در گلوی کودک نشست. حسین (ع) تیر را از گلوی کودک کشید و او را به خونش آغشته می‌کرد و می‌گفت: «به خدا سوگند که تو از ناقه برای خدا گرامی‌تری و محمد (ص) از صالح برای خدا گرامی‌تر.»

سپس حسین (ع) بر آنان حمله برد و بسیاری از ایشان را کشت و تیری به گلویش فرود رفت. پس افتاد و سپاه تاختند و سرش را از بدن جدا کردند و زنان و کودکانش را اسیر گرفتند و به کوفه بردند. همین‌که به کوفه درآمدند، زنان کوفی شیون کردند و اشک ریختند. علی بن حسین (ع) گفت: «اینان بر ما گریه می‌کنند؟ پس ما را که کشته است؟»

سرانجام خاندان

فرزندان حسین (ع) عبارت بودند از: علی‌اکبر که فرزندی از وی نماند و در کربلا کشته شد مادرش لیلی دختر ابومرّه بود و علی‌اصغر که مادرش حرار دختر یزدگرد است و حسین او را غزاله نامید. به علی‌ بن حسین گفتند: چقدر فرزندان پدرت کم‌اند، گفت: «او در روز و شب هزار رکعت نماز می‌گزارد، پس کی به زن‌ها می‌رسید؟»

زنان و فرزندان آن حضرت را به شام بردند و سر او را بر نیزه زدند سر حسین (ع) را پیش یزید نهادند و یزید به دندان‌های پیشین او چوب زد. شهادت او ده شب گذشته از محرم سال ۶۱ هجری و از ماه‌های عجم در تشرین اول بود و در آن روز اختلاف کرده‌اند، شنبه گفته‌اند و دوشنبه و جمعه نیز.

منبع:

یعقوبی، احمد بن اسحاق.تاریخ یعقوبی. ترجمه‌ی محمد ابراهیم آیتی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ۱۳۸۲ (جلد دوم، ص۱۷۷-۱۸۲)

One comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *