ناصرالدین شاه
تاریخی سفرنامه

ناصرالدین شاه و سفر به جاجرم

ناصرالدین شاه قاجار دو بار به خراسان سفر کرد، یکی در ۱۲۸۵ق و دیگری در ۱۳۰۰ق/۱۸۸۳م. در سفر دوم، دکتر تولوزان فرانسوی و محمدحسن خان اعتماد السلطنه همراه او بودند. شاه در این سفر به انشای سفرنامه  پرداخت که به خط نستعلیق میرزا محمدرضا کلهر نوشته شده است. چند نقاشی دارد که اثر میرزا ابوتراب غفاری است. شاه در این سفر پس از رسیدن به منطقه‌ی کالپوش که در میان سه استان خراسان، سمنان و گلستان قرار دارد، به سوی جاجرم در مرز خراسان راهی می‌شود. در این جا بخشی‌هایی از سفرنامه‌ی شاه که مربوط به سرزمین کهن جاجرم است، بازنویسی شده است.

از خوش‌ییلاق تا درق

شاه و همراهانش از جمله دکتر تولوزان فرانسوی از خوش‌ییلاق به سوی تیلاور راهی می‌شوند. پس از گذر از کاشیدار و روستاهای دیگر به کالپوش و نردین می‌رسند. یارمحمد سهام‌الدوله، حاکم بجنورد، همراه ۶۰۰ سوار در چمن کالپوش به استقبال شاه می‌روند. در آن‌جا شاه پرنده‌ای به نام زنگوله‌بال شکار می‌کند. این پرنده از جنس هوبره است و «پرهای قشنگ سیاه و سفید دارد و در وقت پریدن چون صدای زنگ از بالش می‌آید به این مناسبت مرغ زنگوله‌بال می‌گویند.»

اردوی شاهی از نردین به دره‌ی هفت فرسنگ راهی می‌شود. پس از گذر از جلگه‌ی گیو (میدان مرتضی علی) به دشتی کم‌آب می‌رسند. از چاهی آب می‌خورند که ۱۰۰ سوار جاجرمی به سرکردگی کریم‌دادخان برادر افراسیاب خان نردینی در آن‌جا ایستاده بودند. پنج ساعت مانده به غروب به ده درّه (درق) می‌رسند. «ده درّه هم از دور نمایان بود. زمین همه خاک و خشک است. داخل سراپرده شدیم. یک قناتی که به قدر یک سنگ و نیم آب داشت. از توی سراپرده جاری بود. روز پنج‌شنبه سیزدهم، باید از درّه به جاجرم برویم.»

کالپوش
دشت کالپوش

از درق تا گرمه

ناصرالدین شاه و همرهان از کالپوش تا روستای درّه (درق) راه می‌پیمایند. سپس به سوی جاجرم حرکت می‌کنند. می‌نویسد: «باید از درّه به جاجرم برویم. امروز قدری دیرتر برخاسته سوار کالسکه شده به راه افتادیم. راه امروز یک فرسنگ و نیم است. قدری که راندیم به درّه‌ای رسیدیم که اطرافش کال بود، یعنی درّه‌ی کوه نبود کالی به وضع درّه بود. قبل از آن‌که داخل کال شویم به آبادی و باغات ایور که معروف به چاهه است رسیدیم.»

از چاهه می‌گذرند تا به ایور می‌رسند: «قدری که دور شدیم از سمت دست چپ کال که معبر بود، قنات خوبی جاری بود که به قدر یک سنگ آب داشت و قدری پایین‌تر از این قنات نیز چشمه‌ی آب صاف گوارای بسیار خوبی جاری بود. اگرچه آب زیادی نداشت اما آبش بسیار خوب بود. به قدر دو میدان از توی این کال رو به جنوب رانده بعد کم‌کم کال تمام و منتهی به جلگه و زمین مسطح شد. سمت راست، ده ایور واقع بود. قلعه و دیواری داشت. اما توی خانه‌های رعیتی درخت و سبزه ندارد. از کال که بیرون آمدیم باز رو به سمت مشرق رانده رسیدیم به گرمه.»

درق
جشنواره سمنو درق

قلعه‌ی جلال‌الدین

ناصرالدین شاه قاجار با همراهان یک شب در درق می‌مانند و روز دیگر از کنار ایور و گرمه می‌گذرند.به نزدیکی قلعه‌ی جلال‌الدین می‌رسند. می‌نویسد: «مقابل گرمه، تپّه‌ای بود. روی تپّه قلعه بود و برجی داشت. این قلعه معروف به قلعه‌ی جلال‌الدین است. از این‌جا اردو هم پیدا بود. در بین راه علی‌اکبر خان پسر حاجی محمد هاشمخان پسر حاجی مصطفی قلیخان شاطرباشی بزرگ مرحوم، حاکم جوین، به حضور رسید.»

به چشمه می‌رسند و ناهار می‌خورند: «سراپرده‌ی ما را کنار چشمه زده‌اند که به قدر چهار سنگ آب دارد ولی منبعش معلوم نیست کجاست. آبش گرم است و خرچنگ هم دارد. این منزل باد سختی دارد که متصل می‌وزد و هوا گرد و غبار دارد. بعد از ناهار عرایض و نوشتجاتی که از طهران به توسط پست رسیده بود همه را ملاحظه کرده جواب نوشته فرستادیم. جلگه‌ی جاجرم جلگه‌ی بسیار وسیع بزرگی است که به قدر دوازده فرسنگ که می‌رود به کوه‌های سیاه مرتفع بزرگ می‌رسد. این طرف کوه که رو به جاجرم است، جلگه‌ی جوین است.»

قلعه جلال الدین
قلعه جلال الدین

از چشمه تا جاجرم

شاه ناهار را کنار چشمه می‌خورد و نامه‌هایی را که پست از تهران آورده پاسخ می‌دهد. (در واقع در طول این سفر پیوسته برای شاه از تهران نامه می‌آید و او در هر منزل به پاسخ آن‌ها می‌پردازد.) به سوی جاجرم حرکت می‌کند. می‌نویسد: «کوه سنگی بالای جاجرم است معروف به اوذون. تکه و بز زیادی دارد. شکارچی‌ها هم امروز دو آهو و دو آرقالی (قوچ وحشی) از این کوه شکار کرده به حضور آوردند.»

ناصرالدین شاه روز جمعه را در جاجرم می‌ماند: «هوای جاجرم گرم است و باد سختی دارد که اغلب می‌وزد و هوا را غبارآلود دارد. امروز بنا بود به زمان‌آباد برویم. چون در زمان‌‌آباد جز آب چیزی دیگر نیست، ده و آبادی ندارد. پیشخانه که جلو رفته بود از آن‌جا نوشته بودند آب هم به قدر کفاف ندارد و جای اقامت و راحت اردو نیست، لهذا قرار دادیم عوض زمان‌آباد یک شب دیگر هم در جاجرم اتراق کرده فردا یک سر از این‌جا به چهارده سنخاص برویم که هشت فرسخ راه است.» شاه آن شب نامه‌های رسیده از تهران را پاسخ می‌دهد.

آهو
آهو در میان‌دشت جاجرم

قلعه‌ها و باغ‌ها

ناصرالدین شاه قاجار درباره‌ی باغ‌های جاجرم می‌نویسد: «جاجرم باغ‍ات و اشجار زیاد دارد. قلعه خرابه هم پیدا بود که آثار بنا و دیوارهای آن باقی است. این قلعه مسکن اهالی جاجرم بوده ولی حالا قلعه‌ی دیگری پایین‌تر از این قلعه احداث کرده در آن‌جا سکنی دارند.» از گزارش ناصرالدین شاه می‌توان وسعت باغ‌ها و کشتزارهای جاجرم را فهمید: «از اردو الی باغات جاجرم که ابتدای آبادی است نیم فرسنگ راه است. یک فرسنگ هم از ابتدای باغات است تا آخر زراعات جاجرم که بعد از طی یک فرسنگ راه از باغات و زراعت‌های جاجرم گذشتیم.

ناصرالدین شاه قاجار قلعه‌ی جلال‌الدین را از دور دیده بود. اما چند نفر از همراهانش برای دیدن قلعه به بالای تپه رفته بودند. شاه می‌گوید: « مجدالدوله دیروز رفته بود به قلعه‌ی جلال‌الدین. تعریف می‌کرد که قلعه‌ی بسیار محکم و معتبری است. شش برج دارد و خمره‌های متعدد دور برج از قدیم خاک کرده‌‌اند. خیلی جای تماشایی و دیدنی بوده است.» مجدالدوله به شاه می‌گوید که آب چشمه از زیر همان تپه می‌آید.

کوشک
باغ تاریخی کوشک

گورخرهای جاجرم

ناصرالدین شاه  پس از گذشتن از میان باغ‌ها و کشتزارهای پهناور جاجرم به سوی زمان‌آباد می‌رود تا راهی چهارده سنخاص شود. می‌نویسد: «از باغات و زراعات جاجرم که گذشته و قریب یک فرسنگی راندیم رسیدیم به زمان‌آباد که بایستی دیروز این‌جا منزل می‌کردیم. آب کمی به قدر نیم‌سنگ داشت که هیچ کفاف اردو را نمی‌داد.» (زمان‌آباد اکنون دیگر جای کشت و کار نیست و همان آب اندک آن خشک شده است.)

شاه از زمان‌‌آباد می‌گذرد و دست راست آن به جلگه و کویری پهناور می‌رسند که به قدر پانزده فرسنگ طول دارد. سپس به دامنه‌ی کوهی می‌رسند که به نظر شاه شبیه کوه سیاه غاردوشان تهران است. رد گورخر بسیاری در دامنه‌ی کوه نمایان است. شاه از درون کالسکه به شکارچیانش نگاه می‌کند. می‌نویسد: «صحرا پر از گورخر است. مجدالدوله زورآورده داخل گله‌ی گور شد.» شکارچیان آن‌چنان گورخرها را خسته می‌کنند که از نفس می‌افتند و کرّه‌ای را زنده می‌گیرند. شاه فرمان می‌دهد آن را آب دهند و همراه ببرند.

یوزپلنگ
توله یوزپلنگ در جاجرم

خراشا و سنخواست

ناصرالدین شاه پس از گذشتن از جاجرم و زمان‌آباد به سوی چهارده سنخاص راهی می‌شود که در دامنه‌ی کوه‌های بلند واقع است. منزل بعدی شاه در آن‌جاست. در نزدیکی سنخاص مجدالدوله و آدم‌های میرشکار می‌رسند و چند گورخر که زده‌اند می‌آورند. راه را ادامه می‌دهند تا به خوداشا (خراشا) می‌رسند. می‌نویسد: «خوداشا یکی از دهات چهارده سنخاص است. ده معتبری است. باغات خوب دارد.»

از ده‌های پیرامون سنخاص سخن به میان می‌آید: «دست چپ ده خوداشا، ده کوچک دیگریست موسوم به جُرید (جربت) که زراعت و باغات مختصر و آب کمی دارد. روبه‌روی جرید سمت دست راست قلعه‌ی جعفرآباد است که آن‌جا هم قریه‌ی بزرگی است. قلعه‌ی معتبر و زراعت و حاصل خوبی دارد. خلاصه پنج‌ساعت به غروب مانده وارد منزل (سنخاص) شدیم. سراپرده را جای باصفای خوبی زده‌اند. آب خوب و هوای خوشی دارد و نسیم ملایمی می‌وزد.»

خراشا
خانه شاه‌نشین خراشا

کاروانسرای قلّی

ناصرالدین شاه ناهار را در سنخاص می‌خورد. یک روز آن‌جا می‌مانند تا برای سفری سخت از میان کوه‌ها تا بجنورد آماده شوند. سپس سوار اسب می‌شود و از ده قلّی دیدن می‌کند که در دامنه‌ی کوه سهلوک (امروزه به نام سالوک) واقع است. سنگ‌های بزرگ و کوچک راه را برای کالسکه‌ی شاه دشوار می‌کنند و بنابراین بیش‌تر راه را با اسب می‌پیماید و ناهار را در ده قلّی می‌خورد.

درباره‌ی رباط قلّی می‌نویسد که این رباط در گذشته محل رفت و آمد قافله‌های بسیار بوده است و «از کالپوش از راه دشت آرمدلو می‌آمده‌اند به رباط عشق که آن‌جا هم منزل و توقف‌گاهی بوده است و از آن‌جا به این رباط قلّی می‌آمده و به اسفراین رفته از نیشابور سر در می‌آورده و از آن‌جا به بلخ و حدود ترکستان می‌رفته‌اند. یعنی این در وقتی است که شهر جرجان آباد بوده است. در زمان سلطان دیالمه و قبل از آن تا مدتی که جرجان آباد بوده از این راه به افغانستان و ترکستان و هندوستان تجارت می‌شده است.»

کاروانسرای قلی
کاروانسرای قلی

دربند و امام‌زاده ابراهیم

ناصرالدین شاه پس از گذشتن از جاجرم و سنخواست و قلّی از ده کرفه  (کرف) می‌گذرد. درباره‌ی این ده می‌گوید: «ده خوبی است مزارعش همه پنبه‌زار و حاصلش تماماً پنبه است. خانوار زیاد و باغ‌های خوب دارد. بالای سر این ده کوهی است اسمش بهار است. در قلّه‌های این کوه درخت‌های اورس جنگلی دارد و می‌گویند پشت این کوه جنگلش زیادتر است. کوه بزرگ مرتفع سختی است. می‌گویند خرس و شکار هم دارد.»

به سوی ده دربند می‌روند و سر راه بلدرچین بسیار می‌بینند. می‌نویسد: «رسیدیم به ده دربند که سر راه است و باغات خوب و زراعت پنبه زیاد و ابریشم نیز دارد. این ده را به این سبب دربند می‌گویند که توی تنگه واقع است. راه خیلی تنگ است ولی کالسکه می‌رود و قدری که بالاتر رفتیم مقبره‌ی امامزاده‌ای روی تپه بود. گفتند امامزاده ابراهیم برادر حضرت امام ‌رضا و فرزند موسی بن جعفر علیهم السلام است.» شاه در این‌جا بلدرچینی را روی هوا می‌زند و سپس سوار کالسه می‌شود تا به جلگه‌ی شوقان می‌رسند و راهی طَوَر (روستای طبر) می‌شوند.

دربند
امامزاده ابراهیم دربند

طبر و کرف و چهاربید

ناصرالدین شاه پس از گذشتن از سنخاص و قلّی و کرف و دربند به طبر می‌رسد. می‌نویسد: «رسیدیم به ده طَوَر که سمت دست راست واقع و ده بزرگ و معتبری است و باغات زیاد دارد. به قدر هفتاد هشتاد خانوار رعیت دارد که در قلعه منزل دارند. قلعه‌ی محکمی دارند. بسیار ده خوبی است. از میوه‌ها انگور خوب دارد. مقابل طور در سمت دست چپ ده شوغان است که پشت تپه واقع است و دیده نمی‌شود.»

شاه ده‌های مسیر را این چنین گزارش کرده است: «از دربند به آن طرف کوشقان، بامی، پشت‌بان، چپّه، جُغدی، دوبرجه، شوغان، حصاراسماعیل، کُتلی که سمت شرقی چهاربید است. سر راه طَوَر و محمدآباد که تازه آباد شده است. سمت دست راست برزانلو (بچه گورخری که زنده تا ای منزل آورده بودند، امروز مُرد.) سپس از کنار چهاربید می‌گذرند و درباره‌ی آن می‌گوید: «قلعه و خانوار معتبر خوبی دارد. در حقیقت چهاربید است. جلو قلعه به همه جهت پنج شش درخت بید دارد و چهار پنج ناهال بید هم تازه نشانده‌اند.»

طبر
روستای طبر

منبع:

ناصرالدین شاه قاجار. سفرنامه‌ی خراسان. به خط میرزا محمدرضا کلهر. تهران: انتشارات بابک، ۱۳۶۱ش.

لغت‌نامه دهخدا

جاجرم: شهرکی است از خراسان بر راه گرگان بر سرحد و بارکده گرگان است. (حدود العالم). یاقوت نویسد: جاجرم نام شهر و ناحیه وسیعی است بین نیشابور و جوین و جرجان که قرای آباد متعدد دارد و اغلب آن در بر کوهی است مشرف به آزادور و آزادور قصبه معتبر جوین است.

عبارت‌های مرتبط:

One comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

salarketab