کربلا
تاریخی شخصیت‌ها

نقش مال حرام در رویداد کربلا

کربلا در سال ۶۱ هجری رویدادی خونین را  تجربه کرد که از جنبه‌های مختلف درباره‌ی آن بحث شده است. کسانی که پیروان پیامبر اسلام به شمار می‌آمدند، امام حسین (ع) نوه‌ی همان پیامبر را به بدترین شیوه کشتند. آن حضرت به کشندگان خود گفت: «شکم‌های شما از مال حرام پر شده است.» این مال حرام از کجا آمده بود؟ بیش‌تر این مال از غارت مردم ایران و روم به دست آمده بود. در این جا فقط به چند رویداد غارتگرانه پیش از رویداد کربلا اشاره می‌شود تا بدانیم «مال حرام» چگونه فراهم آمده بود.

غارت اموال

یعقوبی در تاریخ خود در گزارش یورش عرب‌ها به ایران می‌گوید که سعد ابی‌وقاص با هشت هزار نفر در قادسیه فرو آمد. سپس مسلمانان بر دختر آزادمرد که به خانه‌ی شوهرش برده می‌شد، دست یافتند و هرچه اموال و بار و بنه به همراه داشت گرفتند و میان خود بخش کردند و خوشدل و نیرومند شدند. (جلد دوم، ص۲۶) این حمله‌ به مردم غیرنظامی همراه با غارت کاروان عروسی در سال ۱۴ قمری و پیش از دعوت مردم به اسلام رخ داده است.

در تاریخ طبری در گزارش سال ۲۳ق می‌خوانیم که سپاه عثمان بن ابی العاص، مجاشع بن ‌مسعود و ابوموسی اشعری با مردم فارس و کرمان و سیستان حمله بردند و گوسفند و شتر و دارایی ایشان را غارت کردند. یکی از جنگجویان می‌گوید بسیار غنیمت به چنگ آوردیم و بسیار کشتیم و پیراهن من دریده بود و در حال دوختن آن با سوزن و نخ بودم که چشمم به پیراهن یکی از کشتگان افتاد. آن را از تنش بیرون کشیدم، شستم و سپس به تن کردم.

همو گوید: «مجاشع به سخن ایستاد و حمد خدا گفت و ثنای او کرد و گفت ای مردم خیانت نیاورید که هر که خیانت آورد روز قیامت با خیانت خود بیاید، پس بدهید اگرچه یک سوزن باشد. آن جنگجو می‌گوید: «چون این سخن بشنیدم پیراهن را درآوردم و میان خمس‌ها انداختم.» (جلد پنجم، ص۲۲۷) منظور از خمس، یک پنجم اموال تاراج رفته بود که جدا می‌کردند و برای خلیفه می‌فرستادند و پس از آن اجازه داشتند که بقیه را میان خود تقسیم کنند.

کشتار مردم

ابوموسی اشعری در ۲۹ق با خواندن خطبه‌ای درباره‌ی فضیلت رفتن به جهاد با پای پیاده، عرب‌ها را برای سرکوبی مردم ایذه برانگیخت. چون خود با چند اسب به راه افتاد، مردم خواهان برکناری او شدند و جوانی ۲۵ ساله به نام عبدالله بن عامر به جای او به عنوان فرماندار بصره گمارده شد. سپس عبدالله بن عامر شهر استخر را به زور شمشیر گشود و شهر را با منجنیق بکوفت و آن‌گاه مردم کرمان را سرکوب کرد (جلد پنجم، ص۲۹۳).

در سال ۳۰ق سعید بن عاص به سوی طبرستان لشکر کشید. مردم طبرستان چندان پایداری کردند که سعید نماز ترس خواند. سربازان یکی از دژهای طبرستان پذیرفتند تسلیم سعید شوند به شرط این‌که او یک مرد را هم نکشد. اما چون دروازه‌ی دژ را گشودند، سعید گفت که فقط یک مرد را زنده بگذارند. چون اعتراض کردند که شما پذیرفتید که یک نفر را هم نمی‌کشید، گفت فقط یک نفر را نمی‌کشم! (جلد پنجم، ص۲۹۷).

درباره‌ی این کشتارها در تجارب الامم آمده است: «پارسیان پس از شکست، بر سرشان آن آمد که پیش از ایشان بر سر کسی نیامده بود. یک مسلمان یک سوار پارسی را پیش می‌خواند، جنگ‌افزارش را می‌گرفت و گردنش را می‌زد. گاه یک پارسی را می‌گفتند تا پارسی دیگری را بکشد یا گروهی از پارسیان را می‌گفتند که گروه دیگری از پارسیان را بکشند. (تجارب الامم، مسکویه)

رشوه‌های کلان

ثروتی که این مردمان از غارت و کشتار مردم ایران و روم به چنگ آوردند، به‌زودی بر اختلاف‌های آن‌ها دامن زد. هر بزرگ قبیله‌ای سهم بیش‌تری از ثروت و قدرت می‌خواست. چنان‌که همین‌ها بر سر قدرت و ثروت با خلیفه‌ی سوم مخالفت کردند. پی‌آمد این فزون‌خواهی‌ها، خلیفه‌کشی بود و این رویداد به اختلاف‌های بیش‌تر انجامید و رویدادهای ناگوارتری را در پی آورد. شهادت امام حسین (ع) در کربلا را از این منظر نیز می‌توان بررسی کرد.

هنگامی که حسین (ع) به کربلا رسید، به یاران حر گفت با من از آن‌ها که از پس شما می‌آیند، سخن بگویید. یکی از آن‌ها گفت: «بزرگان قوم را رشوه‌های کلان داده‌اند و جوال‌هایشان را پر کرده‌اند که دوستیشان را جلب کنند و به صف خویش برند و بر ضد تو هم‌سخن شده‌اند.» (طبری، جلد ۷، ص۱۹۲) در سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه نیز به این اموال اشاره شده است. او گفت که غنایم مردم کوفه از آن خودشان است.

«ای مردم کوفه همانا امیر مؤمنان غنایم شما را میان خودتان تقسیم کرده است و به من دستور داده است داد مظلوم شما را بستانم و نسبت به اشخاص شنوا و فرمان‌بردار شما نیکی کنم و بر سرکشان و اشخاص دو دل سخت‌گیری کنم و من فرمان او را اجرا خواهم کرد نسبت به افراد فرمان‌بردار همچون پدری مهربانم و برای مخالفان زهر کشنده و هر کسی از شما باید فقط برای حفظ جان خویش بیندیشد.» (اخبار الطوال دینوری، ص۲۸۱)

سرانجام کار

هنگامی که امام از زبان یاران حر شنید که چگونه مردم را با پول خریده‌اند، فرمود: «دنیا دگرگون شده و به زشتی گراییده است. خوبی از آن برفته و همواره بدتر شده است و از آن ته ظرفی مانده و چراگاهی کم‌مایه شده است.»

«مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از ناحق دور نمی‌شوند. سزاست که انسان با ایمان به دیدار خدای راغب باشد که به نظر من مرگ شهادت است و زندگی با ستمگران مایه‌ی رنج.»

حرام‌خوران با حسین (ع) چه کردند؟ طبری بر پایه‌ی گزارش شاهدان عینی که در کتاب‌های پیشین آمده، نوشته است: «هر چه به تن حسین (ع) بود درآوردند، جامه‌ی زیر را بحر بن کعب گرفت.» هنگامی‌که زینب دختر فاطمه بر برادر مقتول خویش گذشت،‌ گفت: «ای محمدم، ای محمدم، فرشتگان آسمان بر تو صلوات گویند، این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون و اعضاء بریده». (جلد هفتم، ص۲۳۳)

منبع:

طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری. ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. تهران: ۱۳۵۲
یعقوبی، احمد بن اسحاق. تاریخ یعقوبی. ترجمه‌ی محمد ابراهیم آیتی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. ۱۳۸۲

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

salarketab