واقعه کربلا
تاریخی سیاست

واقعه کربلا از نگاه ابن خلدون

واقعه کربلا از همان سال ۶۱ق به صورت‌های گوناگون تحلیل شده است. در این جا تحلیل ابن خلدون (۷۳۲-۸۰۸ق) را که هفت‌صد سال پس از این رویداد می‌زیست، بازخوانی می‌کنیم. نظر او به این جهت مهم است که از معدود تاریخ‌نگارانی است که به تحلیل رویدادهای تاریخی پرداخته است. به صورت خلاصه او بر این باور است که وجدان دینی عرب‌های مسلمان با گذشت زمان ضعیف شده و عصبیت‌های دوران جاهلی در آن‌ها زنده شده بود. ثروتی که از چپاول ایران و روم به دست آمده بود در تشدید اختلاف‌ها نقش داشت و به خلیفه‌کشی انجامید.

تضعیف وجدان دینی

ابن‌خلدون  بر این باور است که وجدان دینی عرب‌های مسلمان با گذشت زمان ضعیف شده و عصبیت‌های دوران جاهلی در آن‌ها زنده شده بود. او به سخن علی (ع) اشاره می‌کند که مردی از او پرسیده بود چرا مسلمانان درباره‌ی خلافت شما اختلاف کردند اما نسبت به ابوبکر و عمر مخالفتی روی نداد و حضرت فرمود: «زیرا ابوبکر و عمر بر کسانی چون من حکومت می‌کردند و من امروز بر امثال تو حاکمیت دارم.» (ص۴۰۵)

ابن خلدون می‌گوید: «[خلفای پیشین] در روزگاری خلافت می‌کردند که هنوز طبیعت و خاصیت کشورداری پدید نیامده و عواطف دینی بر مردم رادع و حاکم بود و هر فردی در وجود خود حاکمی وجدانی و دینی داشت که او را از ارتکاب اعمال خلاف دین منع می‌کرد. از این رو خلفای مذبور کسانی را بر دیگر افراد ترجیح می‌دادند و کسانی را که درصدد رسیدن بدین پایه برمی‌آمدند به همان رادع و وجدان دینی‌شان تسلیم می‌کردند.» یعنی وجدان دینی قوی داشتند.

به نظر او در آغاز خلافت معاویه وجدان دینی ضعیف شده و عصبیت قومی زنده شده بود. از این رو، معاویه ناچار بود کسی را به ولایت‌عهدی برگزیند که با عصبیت قومی مردم آن زمان سازگار باشد. به گفته‌ی او: «اگر کسی را به ولایت‌عهدی برمی‌گزیدند که عصبیت قوی آنان را راضی نمی‌کرد، عصبیت آن را رد می‌کرد»، چنان‌که پس از برگزیدن امام رضا (ع) به ولایت‌عهدی، خاندان عباسی با عموی مأمون بیعت کردند. (ص۴۰۵)

ابن‌خلدون می‌گوید که معاویه برای جلوگیری از اختلاف بیش‌تر، پسرش را به جانشینی برگزید، زیرا شمار بسیاری از قوم‌های عرب از جانشینی مردی از خاندان ابوسفیان پشتیبانی می‌کردند. به نظر او به همین دلیل بود که گروهی از صحابه از مخالفت با یزید پرهیز کردند، زیرا شوکت و تسلط او در آن روزگار بر نیروی قبیله‌ای خاندان امویان استوار بود و همه‌ی دولت‌مردان از وابستگان به ایشان بودند.

توجیه رفتار صحابه

ابن‌خلدون رفتار و گفتار همه‌ی صحابه را توجیه می‌کند. او می‌گوید که معاویه در انتخاب یزید به ولایت‌عهدی اشتباه نکرد و صحابه‌ای که در برابر این انتخاب سکوت کردند نیز بر اشتباه نبودند. اما یزید در دوره‌ی خلافت خود به فسق و فجور پرداخت و از این رو برخی از صحابه به مخالفت با او پرداختند. به نظر ابن‌خلدون، «نباید به هیچ رو در عدالت هیچ یک از صحابه‌ی آن عصر شبهه کرد و آنان را در هیچ یک از این مسائل مورد نکوهش قرار داد.»

به گفته‌ی او صحابه به جز حسین (ع) عقیده داشتند: «هرچند یزید فاسق است قیام بر ضد وی روا نیست چه در نتیجه‌ی چنین قیامی هرج و مرج و خون‌ریزی پدید می‌آید.» آن‌ها به همین استدلال از حسین (ع) پیروی نکردند اما به عیب‌جویی از او نیز نپرداختند و به او گناهی نسبت ندادند «زیرا حسین (ع) مجتهد و بلکه پیشوای مجتهدان بود.» به نظر ابن‌خلدون نباید ایشان را گنهکار بدانیم، زیرا از صحابه بودند و حسین (ع) آن‌ها را نکوهش نکرد.

او یزید را فاسق می‌داند اما خرده‌گیری بر معاویه به سبب انتخاب یزید به جانشینی را ناپسند می‌داند. او می‌گوید معاویه را نیز نباید انکار کرد، زیرا او از صحابه بود و به اجتهاد خود عمل کرد. او نمی‌دانست که یزید می‌خواهد چنین فسق و فجورهایی انجام دهد و فرزند پیامبر خدا را بکشد. به نظر ابن خلدون صحابه‌ای که با یزید بوده‌اند نیز راه حق و اجتهاد را پیموده‌اند.

ابن‌خلدون سخنی منسوب به پیامبر اسلام (ص) را برای معذور دانستن صحابه و تابعین به کار می‌گیرد که فرمود: «بهترین مردم آنانند که در قرن من می‌زیند، آنگاه کسانی که دو یا سه نسل جانشین ایشان می‌شوند و سپس ناراستی شیوع می‌یابد.» (ص۴۱۹) او بر پایه‌ی این سخن نتیجه می‌گیرد که چون پیامبر اسلام (ص) نیکویی و عدالت را به قرن اول و قرن پس از آن اختصاص داده است، مبادا که به آن‌ها خرده بگیریم.

بر حق بودن حسین

ابن‌خلدون بر این باور است که یزید فاسق بوده و حسین (ع) برای واقعه کربلا در نزد خدا مأجور است او می‌گیرد: «پس می‌توان گفت این عمل یزید یکی از اعمالی است که فسق او را تأکید و تأیید می‌کند و حسین در این واقعه شهید و در نزد خدا مأجور است و عمل او برحق و از روی اجتهاد است.» او  گفته‌ی برخی از علما را که می‌گفتند «حسین، موافق قانون شریعتِ جد خود کشته شده است»، نادرست می‌داند. (ص۴۱۷)

ابن‌خلدون هشدار می‌دهد که: «نباید خواننده این اندیشه‌ی غلط را به خود راه دهد که خیال کند کشتن حسین بر صواب بوده است، از این رو که طرف مقابل وی اجتهاد داشته است و به فتوای صحیح مجتهد کشته شده است.» به گفته‌ی او کشتن حسین (ع) در نتیجه‌ی اجتهاد صحابه‌ای که با حسین (ع) همراهی نکردند، نبوده است و گناه این کار فقط به گردن یزید و همراهانش است. (ص۴۱۷)

به نظر او حسین (ع) به واجب شرعی خود عمل کرد. «فسق و تبه‌کاری یزید در نزد همه‌ی مردم عصر او آشکار شد و پیروان و شیعیان خاندان پیامبر در کوفه هیئتی نزد حسین فرستادند که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند. حسین دید که قیام بر ضد یزید تکلیف واجبی است، زیرا او متجاهر به فسق است.» به نظر او حسین (ع) برای این کار شایستگی داشت و «بیش از این هم شایستگی داشت.» (ص۴۱۵)

به نظر ابن‌خلدون حسین (ع) از نظر قواعد دینی، برحق بود اما از نظر محاسبات دنیایی دچار «اشتباه» شد. او نمی‌دانست که «عصبیت به همان شکلی که پیش از اسلام بود و به همان کسانی که اختصاص داشت برگشت و بنابراین قبیله‌ی مضر از خاندان امیه بیش‌تر فرمان‌برداری می‌کرد تا از دیگر قبایل، به علت همان خصوصیاتی که پیش از اسلام برای آن خاندان قائل بودند.»

به گفته‌ی ابن‌خلدون: «عصبیت مضر در قبیله‌ی قریش و عصبیت قریش در قبیله‌ی عبد مناف و عصبیت عبد مناف در قبیله‌ی امیه بود.» این عصبیت در آغاز اسلام به سبب توجه ذهن مردم به وحی و رفت‌وآمد فرشتگاه برای یاریگری اسلام از یادها رفت، اما به‌زودی بازگشت. به نظر او، حسین (ع) به واجب شرعی خود عمل کرد، اما قیام او به سبب بازگشت عصبیت قومی عرب‌ها به دوران پیش از اسلام با موفقیت همراه نشد.

ریشه‌ی اختلاف‌ها

ابن‌خلدون بازگشت تعصب‌های قومی را زمینه‌ساز واقعه‌ کربلا می‌داند. او به اختلافاتی که از زمان خلیفه‌ی سوم بروز کرد اشاره می‌کند و چگونگی بازگشت تعصب‌های قومی را از آن زمان شرح می‌دهد. به نظر او: «آن اختلافات به منزله‌ی فتنه و بلیه‌ای بوده است که امت بدان گرفتار شده‌اند.» اما این اختلاف‌های چگونه پدید آمد و بر شدت آن‌ها افزوده شد؟ (ص۴۱۲)

به نظر ابن‌خلدون در همان روزگار که خداوند دشمنان اسلام را سرکوب کرده و مسلمانان را بر کشورها و سرزمین‌های آنان مسلط ساخته بود، گروهی از عرب‌ها به شهرها و کشورهای مرزهای مسلمانان، از جمله بصره و کوفه و شام و مصر رهسپار شدند. بیش‌تر این گروه از مردم خشن به شمار می‌رفتند که اندک زمانی سخنان پیامبر را شنیده بودند و رفتار پیامبر کم‌تر در آنان اثر بخشیده بود و تهذیب اخلاق نشده بودند.

این گروه‌ها که در شهرهای مرزی یعنی پادگان‌های مسلمانان ساکن شده بودند، هنوز خوی‌های زمان جاهلیت مانند درشت‌خویی و عصبیت و تفاخر بر یکدیگر در آنان رسوخ داشت. ایشان از آرامش وجدان که در پرتو ایمان برای انسان حاصل می‌شود بی‌بهره بودند و ناگاه هنگام گسترش دولت مسلمانان خود را در زیر فرمان‌روایی مهاجران و انصاری دیدند که از قبیله‌های قریش و کنانه و ثقیف و هذیل و مردم حجاز و یثرب بودند و از پیشگامان نخستین.

برای این نومسلمانان فرمان‌برداری از پیشگامان گران می‌آمد، زیرا خویش را به سبب نسب، فزونی عدد یا نبرد بسیار با ایرانیان و رومیان برتر می‌دیدند. آنان به بهانه‌هایی متوسل می‌شدند و به شکایت برمی‌خواستند که غنایم را به عدالت تقسیم نمی‌کنند. آن شکایت‌ها به گوش خلیفه‌ی سوم در مدینه رسید و او نمایندگانی برای بررسی فرستاد اما مردم از نتیجه‌ی بررسی‌ها خشنود نشدند و اختلافات بیش‌تر شد. (ص۴۱۳)

از چپاول ایران تا کربلا

به نظر ابن‌خلدون در پی حمله‌ی مسلمانان به ایران و روم، اختلاف‌هایی درباره‌ی چگونگی تقسیم غنایم پدید آمد که به فتنه‌ای بزرگ در روزگار خلیفه‌ی سوم انجامید. گروهی از مردم شهرهای عراق و مصر به مدینه آمدند و خواستار برکناری حاکمان شدند و هرکه را که می‌خواستند برکنار می‌کردند. سرانجام گستاخی ایشان فزونی یافت و خانه‌ی خلیفه را محاصره کردند و شبانه او را کشتند و در فتنه و آشوب را به روی مردم گشودند و بر اختلاف‌ها دامن زدند.

مردمی که تا چندی پیش پشم شتر را با خون آغشته می‌کردند و روی سنگ می‌پختند و می‌خوردند «دریای پهناوری از رفاه و توانگری به دست آوردند.» (ص۳۹۱) ابن خلدون از قول مسعودی ثروت انبوه صحابه را برمی‌شمارد که هزاران اسب و هزاران شتر و هزاران گوسفند و هزاران دینار داشتند. اما ثروت آنان را حلال می‌داند زیرا غنیمت جنگی بوده است. او می‌گوید که آن‌ها این ثروت را در راه حق و برای کار خیر هزینه می‌کردند و اهل اسراف نبودند و آرد گندم را با سبوس می‌خردند. (ص۳۹۲)

ابن خلدون به روشنی می‌گوید که اختلاف‌ها بر سر این موضوع  آغاز شد که مردم معتقد بودند حاکمان وقت «از تقسیم غنایم و اموال بر مقتضای برابری و عدالت عدول می‌کنند.» (ص۴۱۳) اما هیچ انتقادی به صاحبان زر و زور ندارد و به نظر او «کلیه‌ی کسانی که در این وقایع شرکت جسته‌اند معذورند و همه‌ی آنان به امر دین اهتمام داشته‌اند و چیزی از علایق دینی را تباه نساخته‌اند.» (ص۴۱۵)

نتیجه‌گیری

ابن‌خلدون فتنه‌ای را که به شهادت یکی از مردان برجسته‌ی عرب انجامید، ریشه‌یابی کرده است. او می‌گوید واقعه کربلا به سبب تضعیف وجدان دینی عرب‌ها و بازگشت عصبیت‌های دوران جاهلی و اختلاف آن‌ها درباره تقسیم غنایم رخ داد. این غنایم از کجا به دست می‌آمد؟ از حملات آن‌ها به ایران و روم شرقی. در واقع ثروتی که عرب‌ها از غارت مردم ایران و روم به چنگ آوردند بر اختلاف‌های آن‌ها دامن زد و هر گروهی برای به دست آوردن سهم بیش‌تر از غنایم به «اجتهاد» روی آورد. پی‌آمد این فزون‌خواهی‌ها، خلیفه‌کشی و شهادت حسین (ع) و یارانش در کربلا به دست مردمانی نمازخوان بود.

منبع:

ابن‌خلدون. مقدمه‌ی ابن‌خلدون. ترجمه‌ی محمد پروین‌گنابادی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۷ (جلد ۱)

حسین (ع) به یاران حر گفت با من از آن‌ها که از پس شما می‌آیند، سخن بگویید. یکی از آن‌ها گفت: «بزرگان قوم را رشوه‌های کلان داده‌اند و جوال‌هایشان را پر کرده‌اند که دوستیشان را جلب کنند و به صف خویش برند و بر ضد تو هم‌سخن شده‌اند.» طبری، جلد ۷ (ص۱۹۲)

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

salarketab