جشن سده در جاجرم

مردم سرزمین کهن جاجرم (در جنوب خراسان شمالی) حدود پنجاه و پنج روز مانده به نوروز، جشنی باشکوه به نام «سره سره» برگزار می‌کردند. آن‌ها در غروب پنجم بهمن هیزم‌ها را به پشت بام‌های خانه‌های گلی خود می‌بردند و آتش می‌زدند. شهر و آبادی آن‌ها غرق در نور می‌شد و اعضای خانواده به دور آتش شادی می‌کردند و این شعر را می‌خواندند:

سره سره، سره سره، نون و پیاز و جوشوره          (جوشواره=آشی با خمیر)
یک بزی داشتیم دِ گله، نه شیر می‌داد و نه فله     (فله=آغوز، شیر اول جانور)
پنجاه و پنج به عیده، سد به غله، سد به غله        (غله=محصول کشاورزان)

این آیین کهن که این روزها به فراموشی سپرده شده، یادآور جشن سده است که ایرانیان باستان برگزار می‌کردند. درباره‌ی دلیل افروختن آتش روایت‌‌ها و برداشت‌های گوناگونی وجود دارد. با این همه، روشن است که افروختن آتش نشانگر خواست مردم برای برطرف شدن سرما و فرارسیدن دوره‌ی برداشت محصول (غله) بود که در این شعر نیز بازتاب دارد.

بر پایه‌ی برخی روایت‌ها، جشن سده در دهم بهمن برگزار می‌شد و سده به معنای صد است و به مجموع تعداد شب‌ها و روزهای مانده تا پایان زمستان اشاره دارد. ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه می‌گوید: «در علم و سبب این جشن‌ گفته‌اند که هر گاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند میان آن و آخر سال عدد صد به دست می‌آید.»

منوچهری دامغانی در شعری درباره‌ی این جشن می‌گوید:
بر لشکر زمستان، نوروز نامدار                کرده‌ست رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده‌ست به پنجاه روز پیش         جشن سده، طلایه‌ی نوروز و نوبهار

با این همه نمی‌دانیم چرا مردم خراسان این جشن را در پنجاه و پنج روز مانده به نوروز برگزار می‌کردند. اما به نظر می‌رسد در مناطق دیگر نیز چنین بوده است. حبیب یغمایی که نویسنده و شاعری توانا از مردم خور و بیابانک اصفهان بود در شعری که برای جشن سده سروده است به برگزاری این جشن در پنجاه و پنج روز مانده به عید در زادگاه خود اشاره کرده است:

سده جشنی است خرم و فیروز       پنجه و پنج روز تا نوروز
روز پنجم چو آید از بهمن                 آتش جشن می‌شود روشن

مردم سرزمین کهن جاجرم  در چهارشنبه‌سوری آخر سال نیز آتش می‌افروختند. افزون بر این کار، کدبانوی خانه به مناسبت این جشن، پلو می‌پخت و آب برنج آب‌کشیده را در کوزه‌ای می‌ریخت. سپس این کوزه را از پشت بام خانه به پایین می‌انداختند و با شور و شادی همه با هم این شعر را می‌خواندند:

غم برو شادی بیا     محنت برو نعمت بیا

درود بر نیاکان ما که چه جشن‌های باشکوهی را با کم‌ترین هزینه برگزار می‌کردند و شادی را برای هم می‌خواستند و فراهم می‌کردند. دریغا که ما ناسپاسان هم نیاکان خود و هم آیین‌های نیاکانی را به فراموشی سپردیم. مجازات ما این شد که اکنون حتی با هزینه‌ی بسیار نمی‌توانیم جشنی شادی‌بخش برای مردم برگزار کنیم.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *