درباره‌ی مشاغل خطرناک بنویسیم

می‌گویند که سبزی‌پلو با ماهی برای غذای روز عید نوروز بسیار مناسب است. اما آیا می‌دانیم چه تعداد از صیادان برای به دست آوردن ماهی‌هایی که از خوردنشان لذت می‌بریم، جان خود را از دست می‌دهند؟

می‌دانیم که فولاد از سخت‌ترین فلزهاست که ساختن آپارتمان و آسمان‌خراش بدون آن ممکن نیست. اما آیا می‌دانیم چند نفر  از کارگران در معدن‌ زغال‌سنگ یا کارخانه‌های ذوب آهن جان خود را به خطر می‌اندازند تا فولاد لازم برای ساختن خانه‌های ما فراهم شود؟

وظیفه‌ی شهروندان این است که زباله‌ها را در ساعت معین بیرون از خانه بگذارند تا جمع‌آوری آن‌ها به موقع انجام شود. اما آیا می‌دانیم هزاران نفر در میان زباله‌ها جست‌وجو می‌کنند تا چیزهای قابل بهره‌برداری دوباره را از میان آن‌ها پیدا کنند و بفروشند تا زنده بمانند؟

تا چه اندازه با زندگی کسانی که در وضعیت رکود اقتصادی شغل خود را از دست می‌دهند، آشنایی داریم؟ آیا از وضعیت دشوار کارگران ساختمان‌سازی که بسیاری از آن‌ها از بیمه بهره‌مند نیستند و اغلب آسیب می‌بینند، آگاهیم؟

تا چه اندازه به وضعیت دشوار مردمان سیل‌زده یا آسیب‌دیده از زمین‌لرزه آگاهی داریم؟ آیا آگاهی از این موضوع‌ها به ما که نه زباله جمع می‌کنیم و نه از سیل و زمین‌لرزه آسیب دیده‌ایم، ارتباط دارد؟

فارغ از جدال‌های سیاسی به این موضوع‌ها بپردازیم و آگاهی جامعه را درباره‌ی اهمیت مشاغل سخت افزایش دهیم و برای بهبود زندگی کارگران بکوشیم. زندگی همه‌ی ما به هم وابسته است. به جای قدر‌شناسی نگوییم: «کارش را می‌کند، پولش را هم می‌گیرد یا می‌خواست انجام ندهد!»

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *