شعر جاودانه‌ی زمستان برای غروب ۲۸ مرداد

دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب «چشمه‌ی روشن» درباره‌ی شعر زمستان، سروده‌ی مهدی اخوان ثالث (م-امید) آورده است:

«در زبان فارسی بسیاری از پیشینیان و معاصران، از زمستان و جلوه‌های آن به صور گوناگون به اقتضای مقام سخن گفته‌اند. برخی از این آثار وصفی است و بسیار کوتاه از منظره‌ی زمستان و برف و گاه به شرح سخن می‌رود؛ از سرما و افسردگی و سرسپیدی باغ و بوستان و پرواز زاغان، تغزلی زمستانه و مناسب و احیانا گریز به مدح … در هر حال، در برابر این همه‌ی اشعار فارسی- که بسیاری از آن‌ها خوب و زیباست – آن چه م-امید سروده، با همه‌ی آن‌ها تفاوت دارد؛ چه از نظر مایه و مضمون و چه از نظر صورت و طرز بیان. به عبارت دیگر، از این موضوع معروف و مانوس، تابلویی تازه نقش کرده و اثری بدیع و بی‌سابقه پرداخته است.

… این شعر زمستان که تاریخ سرودن آن دی‍ماه ۱۳۳۴ است، ظاهرا نمودار برخورد شاعر است با فضای کشور پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و آن چه او را می‌آزرده است: محیط تنگ و بسته و خاموش، نبودن آزادی قلم و بیان، نابودی آرمان‌ها، تجربه‌های تلخ، پراکندگی یاران و هم‌فکران، بی‌وفایی‌ها و پیمان‌شکنی‌ها و سرانجام کوشش هر کس برای گلیم خویش از موج به‌در بردن و دیگران را به دست حوادث سپردن. در این سردی و پژمردگی و تاریکی است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس می‌کند؛ در این میان، غم تنهایی و بیگانگی، شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداخته است.»

نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است

حریفا رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان ‌ا‌ست.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *