صبر کن باز هم صبر کن

دوش با طالع شوریده‌ی خود در شبِ تار
تا به هنگامِ سحر بود مرا گفت و گذار

آنچه از گردشِ ایام مرا پیش آمد
از جفای فلک و واقعه‌ی خیل و تبار

لحظه­‌ای خُرّم و خشنود نبودم ز فلک
یک نَفَس شاد نشد خاطرم از همدم و یار

هر زمانم ز فلک حادثه‌­ای پیش آید
هر دم از خویش شود خاطرِ خویشم افگار

نشود از پدر و مادر و احباب و رفیق
حاصلِ مقصدِ من سال و مه و لیل و نهار

اخترِ طالعم از اوجِ شَرَف هست منیر
دولت و بخت به اقبال و سعادت در کار

ظاهر آن است که اختر به وبال است هنوز
بهر آن می نشود رایتِ دولت اظهار

طالبا! صبر کن ار زانچه شَرَف می طلبی
که شرف لازمِ صبر است به تمکین و وقار

پادشاهی که به هر حال کریم است و رحیم
برگشاید درِ رحمت به کرم باک مدار

شعر از طالب جاجرمی: مؤلف تذکره دولتشاه آرد: غزل را نیکو می‌گوید از کدخدازادگان جاجرم بوده و شاگرد شیخ آذری است، در اول حال سفر اختیار کرده در دارالملک شیراز اقامت ساخت و آنجا قبول تمام یافت.(به نقل از لغت‌نامه دهخدا)

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *