معلمی که معلم همه‌ی معلم‌ها بود

معلمی کم‌سخن با موهایی سپید و درسی به نام حرفه و فن، برای من شده بود رازآمیزترین معلم مدرسه‌ی طالقانی جاجرم. دانش‌آموزان سال‌های پیش می‌گفتند سر کلاسش باید مرتب و ساکت باشی و خوب درس بخوانی، وگرنه جریمه می‌شوی و باید از روی کتاب‌ها رونویسی کنی. پرسیدم: حرفه و فن چه درسی است؟ گفتند: درس شغل‌ها و کارها. گفتم یعنی می‌رویم سر کار؟ گفتند: نه، با کارها آشنا می‌شوید. سر کلاس این مرد مرموز، همیشه حواسم بود که هیچ خطایی از من سر نزند. همه از جریمه واهمه داشتند و من نیز هم. تنبیه بدنی و توهین نمی‌کرد اما جریمه می‌کرد، حسابی!

زمان جنگ بود و هرچه جنگ پیش می‌رفت نیاز جبهه‌ها به نیروی رزمنده بیش‌تر می‌شد. روزی مدیر مدرسه سر کلاس علوم آمد و گفت معلم علوم رفته جبهه و از این پس آقای رزازپور معلم شما خواهد بود. گفتیم: آقای رزازپور معلم حرفه و فن است. گفت: ایشان هم حرفه و فن و هم علوم به شما درس خواهند داد. با خودم گفتم این مرد مرموز که فقط شغل‌ها را معرفی می‌کند، چگونه می‌خواهد به ما درباره‌ی جانوران، الکتریسیته و آزمایش‌های شیمی درس بدهد. آن مرد مرموز به عنوان معلم علوم به کلاس ما آمد و چه خوب درس می‌داد. معلم علوم را فراموش کردم و آرزو کردم ای کاش تا آخرش همین رزازپور بیاید. چه معلم درجه یکی.

چند هفته بعد، معلم علوم بازگشت و رزازپور ماند با درس حرفه‌وفن. اما چند هفته بعد باز مدیر به کلاس ما آمد و گفت که معلم ریاضی رفته به جبهه و از این پس آقای رزازپور معلم ریاضی شما خواهد بود. سر و صدای بچه‌ها بلند شد که: رزازپور؟ ریاضی؟ مگر می‌شود؟ مدیر گفت چاره‌ای نیست و معلم دیگری نداریم که وقتش آزاد باشد. باز هم آن مرد مرموز آمد و من با خود می‌گفتم: علوم را درس داد، چون ساده است. ریاضی را بعید می‌دانم. اما بعید نبود از آن مرد. ریاضی درس می‌داد و من لذت می‌بردم. یعنی می‌شود معلم ریاضی از جبهبه برنگردد و رزازپور معلم ریاضی بماند.

معلم ریاضی هم برگشت و نوبت معلم دیگری شد. کدام معلم؟ معلم هنر. کی جایش خواهد آمد. مدیر گفت: آقای رزازپور. بچه‌ها گفتند: رزازپور؟ این دیگر نمی‌شود، هنر؟ رزازپور؟ مثل این‌که فقط می‌خواهید ما را سر کلاس نگه دارید. یکی گفت: آقای مدیر شما کی تشریف می‌برید تا آقای رزازپور مدیر مدرسه بشود و همه‌ی کلاس‌ها را خودش برگزار کند؟ مدیر خندید و گفت: خیالتان راحت، من هستم و رزازپور و این مدرسه. ما این سنگر را حفظ می‌کنیم تا بقیه یک هفته بروند جبهه و هنوز نرسیده برگردند. همه با هم خندیدم و منتظر هنرنمایی رزازپور در کلاس هنر ماندیم.

رزازپور به کلاس هنر هم آمد و چگونگی کار با کاغذ شطرنجی را به ما آموخت و چه نقاشی‌هایی روی کاغذ شطرنجی اجرا کردم. رزازپور رازآمیز به‌راستی که نابغه بود. اما راز این باسوادی در چه بود؟ چند وقت پیش که به دیدنش رفتن و این موضوع را برای ایشان بازگو کردم، گفتم چگونه بود که شما علوم و ریاضی را بهتر از معلم علوم و ریاضی درس می‌دادید؟ گفت در دوره‌ی ما معلم کم بود و معلمان را چنان آموزش می‌داند که بتوانند همه‌ی درس‌ها را آموزش بدهند. گفتم: آفرین به شما و آفرین به دوره‌ی شما. در دوره‌ی ما معلم فراوان است اما استاد معلمان جناب رزازپور نایاب است.


لغت‌نامه دهخدا

رزاز: برنج فروش، منسوب است به ارز که برنج باشد. کسی که شلتوک را با دنگ کوفته برنج می‌سازد و رزازی کار برنج‌کوب است و این معنی مخصوص فارسی است. (فرهنگ نظام ). کسی که شالی را می‌کوبد و برنج را از پوست جداکرده سفید می‌کند. (ناظم الاطباء). گر به سجده آدمی بهتر شدی       دنگ هر رزاز پیغمبر شدی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های سالارکتاب را بخوانید و به دوستان خود پیشنهاد بدهید اما از کپی کردن و انتشار آن‌ها در سایت‌های دیگر بپرهیزید. این کار ناپسند را سرقت ادبی می‌نامند که سبب کاهش انگیزه برای تولید نوشته‌های اصیل می‌شود. سرقت ادبی پیگرد قانونی دارد و سبب کاهش رتبه‌ی سایت در موتورهای جست‌وجو به ویژه گوگل می‌شود.