سپهسالار
سیاست شخصیت‌ها

سپهسالار ایران چگونه با انقلاب جعلی برکنار شد

سپهسالار یکی از لقب‌های میرزا حسین خان مشیرالدوله است. این لقب را ناصرالدین شاه در ۱۳ رجب ۱۲۸۸ق به این سیاستمدار دوره‌ی قاجار بخشید. در این روز شاه با لباس نظامی در جمع درباریان حاضر شد و گفت که از امروز او رئیس قشون (فرمانده کل قوا) است. او در این روز میرزا حسین خان را واسطه‌‌ی خود و قشون (نایب شاه) معرفی کرد و به او لقب سپهسالار اعظم (وزیر اعظم عسکریه) را داد. چندی بعد در ۲۹ شعبان همان سال، ناصرالدین شاه او را به مقام صدراعظم رساند. این مرد بزرگ کوشید کابینه‌ای کارآمد و قانون‌های اجرایی راه‌گشا تعریف کند. اما منفعت‌جویان با راه‌اندازی انقلاب جعلی یا دروغین سبب برکناری او از این جایگاه شدند.

کارهای سپهسالار

میرزا حسین خان پسر میرزا نبی‌خان قزوینی، وزیر دادگستری دوره‌ی محمد شاه، بود. او مأموریت‌های بسیار به کشورهای اروپایی داشت. زبان فرانسه می‌دانست. سخنور بود و خوب می‌نوشت. مسجد و مدرسه‌ی سپهسالار (در میدان بهارستان) به خواست او ساخته شد. او ایران را بسیار دوست داشت و برای پیشرفت آن می‌کوشید. به گفته‌ی معاصرانش: «با هر چه کهنه بود دشمن و در همه چیز به نوی و تازگی معتقد بوده به افکار پوسیده و رسوم قدیم وقعی نمی‌گذاشت.» پس از امیرکبیر او را شایسته‌ترین سیاستمدار دوره‌ی قاجار به شمار می‌آورند.

میرزا حسین خان به سبب خدمت در وزارت خارجه به لقب مشیرالدوله مشهور شد. او مقدمات سفر ناصرالدین شاه را به اروپا فراهم کرد. هدفش این بود که شاه با دیدن کشورهایی که بر پایه‌ی قانون اداره می‌شدند، انگیزه‌ی بیش‌تری برای حاکمیت قانون در ایران پیدا کند. او سازمان دولت ایران را تعریف و به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد. بر پایه‌ی طرح او «اعلاحضرت اقدس همایون کل امور دولت را در میان نه وزارت و یک صدارات تقسیم خواهند فرمود.» در واقع از این زمان بود که ایران دارای کابینه‌ای شد که ریاست آن با صدراعظم بود. این کابینه حق قانون‌گذاری داشت.

در طرح مشیرالدوله برای نخستین بار میان مواجب خدمت (حقوق کارمندان) و حقوق اشخاص بیکار فرق گذاشته شد. تا پیش از این، مواجب برای اشخاص بود و شغل یا کار مواجب نداشت. یعنی شخص چه کار داشت و چه بیکار بود، مواجب می‌گرفت. مشیرالدوله گرفتن مواجب را تابع شغل (منصب) کرد. دادن مواجب به اشخاص بی‌کار وابسته به دربار با شرایط خاص انجام می‌شد. به نظر می‌رسد او در این مورد به حقوق بازنشستگی برای کسانی که خدمت کرده بودند، نظر داشت. او کوشید نظام مالی ایران را ساماندهی کند.

توطئه علیه سپهسالار

در ۲۱ صفر ۱۲۹۰ق ناصرالدین شاه همراه با صدراعظم ایران و گروهی از شخصیت‌های بانفوذ به نخستین سفر اروپایی‌اش رفت. این اشخاص را سپهسالار انتخاب کرده بود. هدفش این بود که «گذشته از شخص شاه، سایرین هم از اوضاع جهان باخبر شوند و در پیشرفت دادن کار کشور کمک کار او باشند.» شاه و همراهان پس از چند روز اقامت در روسیه به آلمان رفتند. آن‌ها از بلژیک و بروکسل دیدن کردند. سپس به انگلستان، فرانسه و ایتالیا رفتند. آن‌گاه به سوی ژنو (پایتخت اتریش) رفتند و رهسپار عثمانی (ترکیه) شدند. از آن‌جا به روسیه رفتند و در رجب ۱۲۹۰ق به بندرانزلی بازگشتند.

سپهسالار از این سفر خشنود بود و گمان می‌کرد در آینده‌ی نزدیک می‌تواند ایران را وارد جرگه‌ی دولت‌های قانون‌مدار اروپایی کند. غافل از این‌که در مدت پنج ماهی که شاه و صدراعظم در ایران نبودند، مخالفان اصلاحات و تغییر اوضاع ایران برای برکناری او دسیسه‌ می‌چیدند. هر یک از مخالفان او از راه به در کردن گروهی را برعهده گرفته بودند. یکی نزد علما می‌رفت و سپهسالار را بی‌دین و خدانشناس جلوه می‌داد. دیگری می‌گفت از روزی که او صدراعظم شده، شیوه‌ی لباس پوشیدن و رفتار جوان‌ها تغییر کرده است. برخی غوغا می‌کردند که به‌زودی مواجب همه را قطع خواهد کرد.

همین که شاه به خاک ایران رسید نمایندگانی از همه‌ی طبقات مردم به دربار به نزد شاهزاده معتمدالدوله رفتند و خواهان برکناری صدراعظم شدند. شاهزاده ماجرا را با تلگراف به اطلاع شاه رساند. شاه در پاسخ از سپهسالار بسیار پشتیبانی کرد. اما توطئه‌چینان چنان برنامه‌ریزی کرده بودند که پشتیبانی شاه سودی نکرد. آن‌ها تهدید کردند اگر شاه با سپهسالار به تهران بیاید همگی تهران و حتی ایران را ترک خواهند کرد. سرانجام شاه در برابر فشار این سودجویان به صدراعظم فرمان داد استعفا کند. از این رو، سپهسالار در رشت ماند و شاه به تهران بازگشت.

هیاهوی انقلاب جعلی

عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من پس از گزارش این ماجرا می‌گوید: «در روزنامه‌ها هیچ ذکری از این انقلاب جعلی نیست. همین‌قدر نوشته‌اند که در ورود به خاک ایران، مشیرالدوله از صدارت استعفا کرد.» او می‌گوید چه خوب بود شاه می‌گفت هر که می‌خواهد از تهران یا ایران بیرون برود، تا معلوم شود که ایشان تا کجا راست می‌گویند. «من یقین دارم که اگر شاه ایستادگی می‌کرد آب از آب تکان نمی‌خورد. منتها ناصرالدین شاه نمی‌خواست فکر خود را به این کارها مشغول کند و میل داشت ظاهرا سر و صورتی به کارها بدهد و به تفریح خود مشعغول باشد.»

منبع:

مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران: انتشارات زوار، ۱۳۴۳ (جلد یکم، ص۱۱۴-۱۲۸)

شرح زندگانی من
شرح زندگانی من را دانلود کنید

با سیاستمداران ایران آشنا شوید

تیمورتاش و کوشش برای افزایش درآمد نفتی ایران

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های سالارکتاب را بخوانید و به دوستان خود پیشنهاد بدهید اما از کپی کردن و انتشار آن‌ها در سایت‌های دیگر بپرهیزید. این کار ناپسند را سرقت ادبی می‌نامند که سبب کاهش انگیزه برای تولید نوشته‌های اصیل می‌شود. سرقت ادبی پیگرد قانونی دارد و سبب کاهش رتبه‌ی سایت در موتورهای جست‌وجو به ویژه گوگل می‌شود.